تبليغاتX
از آلامتو-کشور طلوع خورشید - من-خودم و آشنایی غریب
بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که بدان می نگری

بعد از مدتی که دور بودم از دیار خویش و فراز و نشیب های بسیاری را پشت سر نهادم اکنون سر رسیده ام با حرف های تازه با حرف هایی از عمیق ترین تنهایی من تا خشن ترین پوچی تا تصمیم به خود کشی تا شرط بندی ،هوس . و گرمایی که احساس هر چیز را دوبرابر می کرد می خواهم بنویسم از تمام اینها و روزهایی که

به قول وهید ، نهیلم به 100 رسیده بود و تا امروز .

این روز ها نه دیگر وحید آن وهید همیشگیست که استدلال های عجیب و غریبش را می خندیدم نه وریا دیگر شاعر است. محمد باقرهم که دیگر به من نمی خندد آه دلم برای محمد باقر هم تنگ شده است و به اندازه ی او برای شعر هایی که می گفتم و اکنون تنهایم گذاشته اند . و یک پسر دایی دیوانه کافیست تا تمام تابستان را بدون اینکه شاد باشی بخندی

این روز ها هیچ چیز جای خودش نیست نه دیگر دلم به کتاب هایم خوش است نه به فیلم ها ،دیگر حتی کامو هم به سختی می تواند حالم را خوش کند

فقط نیمه ی تازه پیدا شده ی پازل قلبم،خودش است که قلبش به سختی گرفته است حتی بیشتر از من،نیمه ای که مسلمان است و گاهی نماز هم می خواند و گاهی هم با من لج می کند...

دلم برای گریه تنگ شده است دیگر حتی اشک هم مرا تنها می گذارد و فقط نیمه ی تازه پیدا شده است که با من می ماند

آه کارو هم مرد، کارو هم مرد، کارو هم مرد

امروز با یک شعر از خودم آمده ام که به کیوان براهنگ عزیز قولش را داده بودم

و آن را به خود او و دو دوست دیگرم تقدیم می کنم که هرگز تنهایی ام را جشن نگرفته اند

کسری منصوری و آروین کیخسروی...

لا جرعه جهنم را

به سلامتی دنیا سر می کشم

وفریاد می زنم

از لبه ی عمیق ترین دره ی دنیا

که آنقدر خوشم

که می خواهم

دنیا را بی کم و کاست ، بالا بیاورم.

بی خیال خشم خدایگان

که خدایگان بی جهنم

خالی اند.

من بر بلندای عمیق ترین دره ی دنیا

رو به پدرم

فریاد می زنم

بی هیچ قیدی

که دیگر

جنایتش را جشن نخواهم گرفت

که شروعم آغاز یک پایان بود.

بی تابانه،

تاب می خورم تاب

تا سقوط

فریاد می زنم،فریاد

کماکان

تا فرو...

فرو...

فرو...

کش

آرام اعتراف می کنم

که چه تلخ است

صداقت

برای من که فکر می کردم

همیشه راست می گویم

ع-وریا

و یک شعر که می دانم که می دانید از کیست

خدایا تو که می گفتی اگر شیطان شهوت پرست بر انسان حکم فرماید

من او را مغلوب

و با صلیب خود مصلوب می گردانم

اما من دیدم

چشمان شهوت ران فرزندی را که به اندام لخت مادر خود می نگرد

خدایا پس قولت

به نامردی نامردانت قسم

اگر دستی به قرآنت بیالایم

خداوندا اگر روزی ز عرش به فرش آیی

و غرورت را زیر پای نهی

و شب آهسته و خسته سوی خانه باز گردی

خدای خود را کفر نمی گویی

به خداوندی خدا قسم که خدای خود را کفر می گویی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 10:5  توسط ع-وریا |