تبليغاتX
از آلامتو-کشور طلوع خورشید - سرم از گیج می رقصد!!!
بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که بدان می نگری

هدف را که از آدم بگیری میمیرد،من مرده زاده شدم...

مدتی ست که خودم را گم کرده ام. مدتی ست که فهمیده ام که این منی که همیشه من بود،هیچگاه من نبوده است...منم گم شده.

من هیچ وقت من نبوده ام. تازگی ها فهمیده ام که هیچ گاه آن چیزی نیوده ام که فکر می کردم. می خواهم بزنم تو گوش خدا .

می خواهم خدا را گاز بگیرم .

می خواهم بمیرم...

رسالتم را مشکوکم و دیگر خودم هم به خودم ایمان ندارم .

سرم را که مچاله ی مچاله...

پرت می کنم توی خیابان این مردم همیشگی

درین روز همیشگی

شب که برسد

افکار خط خطی چالش

به بالش کشیده می شوند

چند نفر امشب بالش هایشان را گاز می گیرند؟؟؟؟

دلم تنگ شده برای خودم...در بین شما کسی نیست که مرا پیدا کرده باشد ؟

یک پیک عرق سگی جایزه اش ،خدا هم ساقی

بایست که قلب چوبی اش هم می مرد

تا کی قسم دروغ باید می خورد

یک مهره ی سوخته بود از اول چون

آدم نشده هنوز، گندم می خورد

 

از چتری بیکران ترا خواهم برد

بارانی ام از خزان تو را خواهم برد

از کاهش قطره قطره ات چندین متر

بالاتر از آسمان تو را خواهم برد

 

دریای نگاه تو سراسر خورشید

از عشق تو زد به سیم آخر خورشید

آن عینک آفتابیت را بگذار

چشمان تو داغ می زند بر خورشید

 

بر زخمی قلب او نمک ریخته است

بر روزی نان او کپک ریخته است

بر باور آیینه ای اش تاریکی

انگار ترک ترک ترک ریخته است

هم رباعی ها و هم سپید از خودم است 40 یا 50 روزی از رباعی نوشتنم می گذرد نقص زیاد دارند. شعر ها را لطفا نقد کنید . بی رحم باشید

می خواهم بروم نمی دانم کجا شاید به شیراز بروم پیش شنیا ، یا به کوه بزنم. یا بلند ترین ساختمان این شهر لعنتی که هیچ ساختمان بلندی ندارد را سقوط کنم...

راستی با انتصابات چطورید؟؟؟؟

همین الآن که می نویسم کسی خانه مان را مزین فرموده که در دادگاه انقلاب (دوره ی خلخالی-سال 59 یا 60) بر علیه پدرم شهادت داده است و حالا آمده اینجا که پدرم به عنوان یک شخصیت مردمی حمایتش کند تا در انتصابات پیروز شود(خوبه که آدم پدرش زندونی سیاسی بوده باشه؟؟؟).

لعنت به همه شان حالم از هر چه حکومتی ست به هم می خورد.

خودم هم دیوانگی خوب است...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 19:22  توسط ع-وریا |