تبليغاتX
از آلامتو-کشور طلوع خورشید - اصلن به کسی چه من کی ام یا کی من؟
بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که بدان می نگری

خانه مان طعم گناه می دهد و عکس پدر بزرگم توی هال به تمام خانه زل زده انگار دارد همه جا را نگاه می کند همیشه هرجای این خانه ی لعنتی که باشی سنگینی نگاهش احساس می شود . اصلا به من چه که آدم بزرگی بوده یا نه اصلا به من چه چند تا زن گرفته . اصلا به من چه که نوه اش هستم . اصلا به کسی چه من آدمم یا نه . حالم از خودم به هم می خورد . امروز یکی تلفنش را برعکس گرفته بود صدا را برعکس می شنید . اصلا به من چه که هیچ شعری ندارم که بنویسم. کاش من هم صدا ها را برعکس می شنیدم تا شاید تیمارستان هم راه خوبیه ها.نه؟؟؟؟ این یکی دو ماه را اینقدر الکی خندیدم که حالم از خودم استفرا(غ یا ق ؟نمی دونم).تازه خودمم. لعنت به من به تو به تمام گذشته ها/لعنت به هر چه یاد تو را یادم آورد .

ای کاش مرا آتش مرا سنگ مرا تیغ .ای کاش مرا خودکشی. اصلا به کسی چه که من از سکس بدم میاید . اصلا به کسی چه از خدا چه خاطره ای دارم.اصلا این روزها مشروب گیر نمیاد . اصلا لعنت به هرچی آخونده لعنت به هر چی دینه. لعنت به کسی که این مشروبو کار خوبی کرد ساخت. اتانول پدر هر چی اینجایی رو در آورد . اصلا به کسی چه من از ابسلوت بدم میاد . به کسی چه بین اتانول و کنیاک کدومو انتخاب می کنم. من تو ترکم آره .به کسی چه دهنم بو سیگار میده یا نه به کسی چه وینستون فیلتر سفید خوبه یا قرمز که خداییش بهتره.

من اینجوری لباس تنم می کنم. من اینم . دوست ندارم خودم باشم .حالم از هرچی من دنیا به هم می خوره. دوست دارم برقصم.من اصلا دوست دارم با عقاید نئوکانتی برقصم . به کسی چه ؟؟؟؟؟

می خوام ...

هیچی نمی خوام. مردم از این دلهره ی لعنتی . مردم از خودم از تو از همه من دوست دارم اینجوری باشم یانه اصلا من کدومم اینم یا اون .اصلا از محاوره ای نوشتن بدم میاد .

من کی ام؟ کی منم؟ تا حالا شده بخندید . نه من هیچ وقت نخندیدم . تا حالا دوست داشتید وسط خیابون برقصید؟تا حالا جلبتون کردن.تا حالا فحش مادر شنیدید؟تا حالا شده از یه دختر بیشتر از خودتون متنفر باشید؟.من از خودم بیشتر از همه متنفرم.

آه ،دریای من در تمام مدت عمر 4 ماهه ام تلخ بود. "دریای تلخ" من هرگز از تو نخواهم نوشید زود خشکیدی.

من دوباره درگیرم

یک لوت تگرگ تیز مهمانم کن

یک ابر تر و تمیز مهمانم کن

باران و تگرگ و برف ها را بگذار

یک جرعه سراب عزیز مهمانم کن

 

من منتظر

کار واژه ی"تنهایم"

و دشتی علف

سالهاست صبرم را قلقلک می زند.

چشمانم را که بسته ی بسته

به بازترین پنجره ی دنیا می اندازم

من منتظر

ایستاده ام

در انتظار کسی که نمیدانم...

 

دوتا شعر هم از خودمه همینجوری گفتم.بابت چرند های بالا و بین محاوره و لفظ قلم سرگردانی هم شرمنده ،تراوشات یک ذهن بیماره.ذهن من.

و اس ام اسی که بعد از جنایت ایوان غرب برام اومدو می خوام اینجا بنویسم.نمی دونم نویسندش کیه البته حدس می زنم کی باشه.

"دیگر برای خون فرقی نمی کند که از رگهای من و تو بگذرد یا از جوب خیابان. با من از فلسطین نگو! اینک از کشتار وحشیانه و جوهای خون شهر بی پناه من، از شهیدان اردیبهشت ایوان سخن بگو.انسان دلش می گیرد.تسلیت باد "ایوان غرب"بی دفاع."

جنایت های تکراری ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:21  توسط ع-وریا |